تبليغاتX
... دنیای اطلاع رسانی ... - چرا كارمندان كم مطالعه مي كنند؟
جمعه سوم خرداد 1387
چرا كارمندان كم مطالعه مي كنند؟



    امروزه بسيار مي شنويم و مي خوانيم كه سرانه مطالعه در ايران پايين تر از كشورهاي ديگر است و فرهنگ مطالعه در بين مردم همگاني نشده است و مطالعه به صورت عادت روزمره در كنار ساير فعاليتها در نيامده است و يا به قولي، مطالعه در سبد امور روزمره خانواده ها قرار نگرفته است.
   طبق نظر علماي تعليم و تربيت مطالعه و كتابخواني بايد از همان دوران كودكي در خانواده و مدرسه در وجود كودكان نهادينه شود و آنها با روشهاي مطالعه آشنا شوند و در خانه به مجله و كتاب به آساني دسترسي داشته باشند و با مشاهده مطالعه روزانه پدر و مادر آنان نيز به اين امر ترغيب شوند. با اين مقدمه اين پرسش را مطرح مي كنيم كه «چرا كاركنان مطالعه نمي كنند؟»


عواملي اصلي


   كاركنان سازمانها همان انسانهايي هستند كه در اجتماع پرورش يافته و بعد وارد سازمان شده اند و عادتها و تربيت دوران كودكي و جواني آنها در شكل گيري شخصيت امروزي آنان بسيار تاثيرگذار بوده است. مسلما سازمانها نمي‌توانند با برگزاري چند كلاس آموزشي يا پند و اندرز و صدور بخشنامه در تغيير شخصيت آنان تاثير چنداني داشته باشند.


   مي توان دلايل مطالعه نكردن كاركنان را با عوامل زير بررسي كرد:


الف) عوامل فرهنگي و اجتماعي؛
ب) عوامل مربوط به كاركنان؛
ج) عوامل مربوط به مديران و رؤسا.


    الف) عوامل فرهنگي و اجتماعي: غير از خانواده، مدارس هم مي توانند مشوق اين امر باشند و با دردسترس قراردادن كتابهاي مفيد و مناسب سن و سال كودكان و برگزاري جلسات كتابخواني و مسابقات و اهداي جوايز، كودكان را به مطالعه تشويق كنند و محيطي فراهم سازند كه كودكان، معلمان و مديران خود را درحال مطالعه مشاهده كنند و از آنان الگو بگيرند.


    متاسفانه اين موارد در خانواده ها و مدارس كمتر مشاهده مي شود. در خانواده ها ممكن است كه انواع اسباب بازي و بازيهاي رايانه اي به وفور وجود داشته باشد اما كتاب، مقاله و روزنامه ديده نشود و يا كودكان، پدر و مادر خود را اصلا درحال مطالعه نبينند بلكه پدر و مادر بيشتر سرگرم تماشاي تلويزيون و ميهماني و... باشند. در مدرسه هم مطالعه صرفا به حفظ كردن مطالب كتابها و دادن امتحان منحصر مي شود و دانش آموزان، معلمان و مديران خود را درحال مطالعه نديده و كتابخانه جاي متروكه اي محسوب مي شود.


   ب) عوامل مربوط به كاركنان:


1 – سازمانها نمونه كوچكي از جوامع به شمار مي روند. در سازمانها نيز همانند جامعه، فرهنگ مطالعه جانيفتاده است و مثلا اگر همكاري، همكار ديگر را در كتابخانه و يا پشت ميز خود درحال مطالعه ببيند، فكر مي كند كه وي دارد از كار فرار و يا اتلاف وقت مي كند و اصولا صحنه كتاب خواندن پرسنل در سازمان صحنه جالبي نيست و كمتر مشاهده مي شود كه فرد كتابي را خوانده و به ديگر همكاران توصيه كند.


2 – اصولا كاركنان سازمانها انگيزه اي براي مطالعه ندارند چون نمي توانند ارتباط معناداري بين فعاليتهاي اداري و مطالعه تخصصي بيابند. يعني اينكه امور در سازمان به صورت سنتي و عادت انجام مي پذيرد نه به صورت علمي. روانشناسان اعتقاد دارند براي اينكه رفتاري بروز كند بايد حتما نيازي در فرد ايجاد شده باشد.
تا كاركنان احساس نياز به داشتن مطالب علمي جديد در خود حس نكنند و با همين ميزان دانش و اطلاعات فعلي بتوانند امور اداري روزمره را انجام دهند ديگر فرهنگ مطالعه شكل نمي گيرد.


3 – در برخي سازمانها آنقدر كار زياد است كه كاركنان در كنار نامه هاي اداري فرصت مطالعه ندارند و با تن و روحي آزرده و خسته به خانه مي روند. در چنين فضايي بحث از مطالعه علمي معنا ندارد.


4 – اصولا در سازمانهاي دولتي بين آنان كه مي دانند و آنان كه نمي دانند تفاوتي قائل نمي شوند و كاركناني كه اهل مطالعه و تفكر ونگارش هستند موردتشويق قرار نگرفته و معمولا در انزواي اداري قرار مي گيرند.


5 – تفاوت فاحش حقوق و پاداش بين رؤسا و كارمندان و كارشناسان باعث مي شود كه انگيزه مطالعه و علم يابي كم شده و انگيزه پست يابي تقويت شود.


ج) عوامل مربوط به مديران و روسا:


1 – ضرب المثل معروفي مي گويد: «مردان مطالعه مناسب قدرت نيستند و مردان قدرت وقت مطالعه ندارند».
معمولا رؤسا در ادارات بايد همان نقش پدر و مادر در خانواده و مربيان در مدارس را ايفا كنند يعني الگويي باشند براي مطالعه همكاران. آنها مي بايست بيشتر مطالعه كنند و در كتابخانه سازمان به طور منظم ديده شوند و همكاران را به مطالعه تشويق كنند. اما برعكس رؤسا معمولا خود را بالاتر از آن مي پندارند كه نياز به مطالعه داشته باشند و اغلب خود را كامل مي دانند و در مقامي بالا كه امور را سرپرستي مي كنند. البته بعضي اوقات كمبود وقت را بهانه مي كنند و تعدد جلسات اداري بي نتيجه نيز روح و جسم آنان را خسته مي كند.


2 – عده اي از رؤسا مطالعه را اتلاف وقت اداري مي دانند و نه تنها خود مطالعه نمي كنند بلكه با مطالعه كاركنان نيز به مخالفت مي پردازند.


3 – تعدادي از رؤسا چون بين مطالعه و كيفيت انجام امور اداري ارتباطي نمي بينند كاركنان زيرمجموعه خود را به مطالعه تشويق نمي كنند و از انجام يك كار اداري ساده كه به سرعت توسط يك كارمند صورت پذيرد بيشتر خوشحال مي شوند تا پژوهش و يا نوشتن يك متن علمي توسط كارمند. يعني رؤسا به فكر انجام امور اداري روزمره هستند نه رشد و تعالي كاركنان و انجام علمي امور اداري.


4 – تا موقعي كه رئيس دستور بدهد و انتظار اطاعت مطلق داشته باشد، ديگر نيازي به مطالعه كردن نمي بيند. زيرا نيازي به بحث علمي و جاانداختن روش علمي كار براي زيردست نمي بيند و تا وقتي كه مدل مديريت آمرانه و دستوري حكم فرماست، رئيس خود را در تهديد چالش علمي با پرسنل نمي بيند كه بخواهد اطلاعات علمي خود را افزايش دهد.


نتيجه گيري


   تنها در مدل مديريت مشاركتي است كه رئيس و كارمند نياز به مطالعه فراوان دارند، زيرا تصميم گيري جمعي اتخاذ مي شود و براي نظرات همه احترام قائل بوده، از افكار جديد و نو استقبال مي شود.
براي حل اين معضل، ابتدا بايد نياز به مطالعه در رؤسا و كاركنان ايجاد شود سپس روشهاي مطالعه بررسي شده و برنامه هاي منظمي براي اعضاي سازمان تدوين گردد. اين امر مستلزم همكاري نزديك خانه، مدرسه، رسانه هاي جمعي و سازمانهاست.

نگارش توسط ... بهادر بوربوری ... در 0:8 | | لینک به این مطلب
Copyright © 1998 - 2009 by ( Information World ) All rights reserved